معلم ابتدایی

فعاليت هاي كلاس ششم ابتدایی

معلم ابتدایی

پروین دشتی نژاد پور
معلم ابتدایی فعاليت هاي كلاس ششم ابتدایی

روزهای معلمی من... من و کلاس سوم...

قبل از هر چیز از نظرات سازنده ی همه ی دوستان و همکارانم متشکرم اما لازم است نکاتی را عرض کنم : اول اینکه قصد من تخریب یا انتقاد از شخص خاصی نیست. این عادتی است که متاسفانه در همه ی ما وجود دارد. اینکه بخواهیم به فرد یا افراد خاصی نسبت دهیم اصلا درست نیست. 

دوم اینکه عادت کنیم در محیط های آموزشی کار همدیگر را بدون توجه به مقام و جایگاهی که داریم نقد کنیم و راهکارهای سازنده ارائه دهیم . این موضوع بعضا در برخی از محیط های آموزشی با سوء تعبیرهایی مواجه می شود و ما با این تصور مواجه می شویم که شخص انتقاد کننده قصد تخریب دیگران را دارد که واقعا اینگونه نیست . آنچه مهم است این است که همه ی ما دوست داریم محیط آموزشی مان بهترین باشد.

سوم از نظر من این یک تجربه است . تجربه ای که شایسته است بررسی شود و می شود در فضای اینترنت به اشتراک گذاشته شود . می تواند برای معلم های جوان آموزنده باشد یا برای مسئولینی که  علاقمند به بهبود شاخص های آموزشی هستند  خواندن این مسائل می تواند زوایای پنهان مسائل حاشیه ای را روشن سازد.

و آخر اینکه بیایید بدون قضاوت درباره ی فرد یا افرادی که در این تجربه حضور دارند خاطرات مرا بخوانید . اگر قرار است چیزی محکوم شود آن عملی است که اثر بدی بر دیگران می گذارد نه شخص عامل!!!...من به شخصه کسی را مقصر نمی دانم !!!! این مسائل در هر کاری پیش می آید دوست داشتم درباره اش بنویسم تا شاید در آینده کمتر شاهدش باشیم!!!

و اما ادامه خاطرات...

من تدریس در کلاس سوم را در حالی شروع کردم که شایعات کم کم به گوشم می رسید و بیشتر متعجبم می کرد . یکبار می شنیدم که این انتقال اجباری پیشنهاد انجمن اولیا و مربیان است چرا که فرزند رئیس انجمن کلاس پنجم است !!!!... بار دیگر می شنیدم که برای تقویت پایه پنجم این تصمیم گرفته شده و هدف بر این است که با آوردن کادر قوی میزان قبولی در آزمون مدارس تیزهوشان و نمونه دولتی را به سه و یا چهار برابر زمان ما برسانند!!!...

همه ی اینها را می شنیدم و سئوال بزرگی  ذهنم را اشغال کرده بود و آن اینکه دلیل اصلی این انتقال اجباری واقعا چیست؟!!!چون هر دو دلیل خیلی منطقی به نظر نمی رسید!!!دلیلی که تا امروز کسی به خودش زحمت نداد برای من مشخص کند که علت این تصمیم گیری چه بوده است. اگر من به عنوان یک معلم برای آن محیط آموزشی فرد مفیدی به نظر نمی رسیدم عرفا و اخلاقا باید در فصل نقل و انتقال به من گفته می شد تا بتوانم به مدرسه ی دیگری بروم!!!شاید این مدرسه به تجربه ی من احتیاجی نداشت اما قطعا مدارس دیگری پیدا می شد که به یک معلم پایه پنجم احتیاج داشته باشند.

همه ی اینها وقتی آزار دهنده می شود که می بینی مدرسه به معلم کلاس پنجم احتیاج دارد و ترجیح میدهند از منطقه درخواست معلم کند!!!!...

وقتی که با این واژه ها مواجه می شوی که می گویند " خانم به ما گفتند شما بلد نیستین کلاس سوم را تدریس کنید!!!!" ... " خانم گفتند شما خیلی سخت گیر هستید و بچه ها را خیلی اذیت می کنید!!!!"

مشاوره های خانوادگی کمک زیادی به من کرد . فرزندانم از این تصمیم اجباری مدرسه خیلی استقبال کردند . اینکه مادرشان همه ی روزهای سال تحصیلی مشغول تصحیح برگه های امتحانی و تکالیف بچه های یا طرح سئوال نباشد یک لطف محسوب می شد . به من پیشنهاد کردند که مثل همیشه صبوری اختیار کنم و تمام تمرکزم را بر روی تدریسم بگذارم و سعی کنم بهترین باشم.

شاگردانی که روزهای اول با شنیدن داستانهای خنده دار سخت گیری های من قبض روح شده بودند بعدها متوجه شدند که واقعا اینگونه نیست. همه ی این سخت گیری های ظاهری برای این بوده که میزان مسئولیت پذیری آنها زیادتر شود . کم کم مستقل شوند و نسبت به یادگیری سخت گیری داشته باشند تا زمانی که درسی را یاد نگرفتند با مطرح کردن آن در کلاس و پیگیری برای رفع اشکالاتشان مساله را حل و فصل نمایند.

همین امر دربرخورد من با والدین مشهود بود . همیشه در اولین جلسه دیدار با اولیا برای بچه های کلاس پنجم اصرار داشتم که همه ی امور را به من بسپارند و تا چند ماهی در امور درسی بچه ها مداخله نکنند چرا که میخواستم مرحله مرحله بچه ها را مستقل تر کنم . زمانی خستگی ام در می رفت که مادر و پدری پیشم می آمدند و می گفتند پسر یا دخترش بدون کمک او همه ی تکالیفش را انجام میدهد و تنها گاهی برای پرسش و پاسخ درسی از او کمک می گیرد.

اما در کلاس سوم اینگونه نبود تصمیم گرفتم از مشارکت بیشتر اولیا استفاده کنم . بیشتر بچه ها در آن سنین به حمایت ها و پیگیری های والدین شان به ویژه مادرانشان احتیاج دارند . ما بچه ها را در کلاس به شش گروه تقسیم کردیم و طبیعتا والدین هم به شش گروه تقسیم شدند و در هر گروه از یکی از مادران بچه ها تقاضا کردیم که همیار گروه باشند. همیارها یا پشتیبان های گروه در طول سال مسئولیت های مختلفی بر عهده داشتند و تقریبا هر پانزده روز یک جلسه داشتیم .  پیگیری مشکلات گروه ، انتقال نظرات به ویژه انتقادهای اولیا و ارائه راهکار، عمده ی بحث هایمان را تشکیل میداد و در ادامه درباره ی کارهای پیش رو صحبت میکردیم و شرح وظایف به آنها داده می شد.

اگرچه این اولین تجربه ی من بود و برای والدین بچه ها هم تجربه ی اولی بود که همزمان شش نفر عهده دار کارهای کلاسی باشند و تازه درباره ی مسائل کلاسی به معلم مشاوره بدهند . اما بدون اشکال هم نبود.

در طول سالهای تدریسم معمولا در فعالیت های فرهنگی و هنری مدرسه مشارکت داشتم  که بعضا قرآنی ، سرود و روزنامه دیواری و...بود و وقتی که معلم یک کلاس در این زمینه فعال باشد شاگردان کلاسش هم فعال خواهند بود . روزنامه دیواری ما در سطح منطقه حائز رتبه ی نخست شد . اتفاقی که در سه سال حضورم در مدرسه ی پسرانه همه ساله تکرار شد.

ادامه دارد...



تاريخ : پنجشنبه هشتم مهر 1389 | 19:57 | نویسنده : پروین دشتی نژاد پور |

روزهای معلمی من 2

اصولا تعامل بین اولیا و معلم بزرگترین کمک به سیستم آموزشی است یک معلم باید از عادات دانش آموزانش آگاه باشد . اینکه بعضی وقتا یک دانش آموز مشکل یادگیری دارد یا با مشکلات جسمی نظیر شنوایی و  بینایی کم مواجه است و یا لکنت زبان دارد. درسته که ما در مدرسه از دانش آموز یک پرونده ی آموزشی داریم اما در این پرونده همه ی جزئیات مربوط به دانش آموزان آورده نشده است.  خیلی وقت ها وقتی پدر و مادری یک بیوگرافی کاملی از فرزندش در اختیار معلم قرار میدهد بزرگترین کمک را به آینده ی تحصیلی فرزندش میکند.

ما معلم ها هم ، مکانیزم شناختی خودمان را داریم اگرچه خیلی وقتا این  شناخت به دلیل عدم همکاری والدین به خصوص در مورد اولیایی که کارمند هستند و امکان حضور در جلسات دیدار را ندارند تا ماه ها طول می کشد. ما معلم ها بیشتر وقت ها محرم شاگردانمان هستیم . مشکلات زندگی شان را به ما می گویند . گلایه هایشان از بی توجهی والدین یا ترسهایشان از سخت گیری و انتظارات پدر و مادر همیشه سرگرم کار و...

حالا به این نکته توجه کنید که متاسفانه در برخی از مدارس ما وجود دارد و خود من در طول تدریسم با آن برخورد داشتم اینکه زمانی که بنا به هر دلیلی ( شخصی و غیر شخصی ) ما با یک معلم مشکل داریم بیاییم  از اولیای دانش آموزان به عنوان سلاحی بر علیه معلم استفاده کنیم و تشویقشان کنیم به جای اینکه انتقادهایشان را در مورد نحوه تدریس یا کلا در مورد کلاس به شخص معلم منتقل کنند به سایر مسئولین مدرسه و حتی منطقه و بعضا استان در قالب شکواییه مکتوب منتقل کنند!!!!...

**دلم می خواهد از همه خواهش کنم که اینکار را انجام ندهند واقعا از نظر انسانی عمل درستی نیست. این حق معلم فرزند ما نیست که به جای اینکه انتقادهای سازنده مان را به او منتقل کنیم و راهکار ارائه دهیم اینگونه برایش مشکلات ایجاد کنیم. این نه میتواند برای محیط آموزشی سازنده باشد و نه تاثیری در  تحصیل فرزندمان دارد یادمان باشد وقتی معلمی از نظر روانی و روحی تحت فشار باشد قطعا راندمان خوبی در کلاس نخواهد داشت.  به آن همکار عزیز هم که دلسوزانه بقیه را راهنمایی میکند که انتقادهایشان را به مقام های بالاتر گزارش کنند هم میگویم  بهترین دلسوزی این است که اگر بعضا خطایی یا اشتباهی را دیدیم به هم کمک کنیم تا این مشکلات رفع شود نه اینکه بر آن دامن بزنیم!!!... وقتی مشکلی را میتوانیم در محیط مدرسه حل کنیم واقعا چه لزومی دارد دیگران را درگیر کنیم؟!!!...

دومین نکته ای که زیاد با آن برخورد داشتم  شایعاتی که در مورد معلم ها ایجاد می شود و باعث ایجاد یک سری سوء تفاهمات می شود . شایعاتی که گاهی وقتا از بد حادثه خود ما معلم ها تصادفا به بقیه انتقال می دهیم. مثلا این اظهار نظر " که ایشان کلاس پنجم درس میدادن در کلاس سوم مهارت ندارند!!!" شاید اظهار نظر خیلی ساده و کم اهمیت باشد اما برای فردی که فرزندش در کلاس این معلم درس میخواند و بسیار نسبت به نحوه ی آموزش کودکش حساس است میتواند یک فاجعه و فشار عصبی مضاعف باشد.

قضاوت بیجا نداشته باشیم . بر فرض که چنین اتفاقی هم بیافتد مسئول این اتفاق معلم نیست!!!... مسئولش کسی است که تنها بر اساس یک طرح ذهنی قبلی آن معلم را مجبور میکند بدون گذراندن دوره های آموزشی مربوط به آن پایه ، آزمایشی تدریس کند !!!... مسئول آن کسی است که برایش اهمیتی ندارد که کودکان حق دارند معلمی با مهارت بالا داشته باشند !!!...

من هنوزم معتقدم که مدارس ما نیاز به معلم متخصص در یک پایه ی آموزشی دارند . دانش  آموزان ما مسحق داشتن معلمانی با مهارت بالا هستند .  درست است که ما معلم ها در بدو شروع کارمان نحوه ی تدریس تمامی پایه ها را می آموزیم اما سالهای خدمت و رویارویی با سیستم های سلیقه ای متعدد گاها باعث می شود که چندین سال در یک پایه آموزشی باقی بمانیم و فرصت تدریس در پایه های دیگر را از دست بدهیم .  خیلی وقت ها مسائلی نظیر کم شدن کلاس ها باعث ایجاد فرصت تدریس در یک پایه ی کاملا متفاوت می شود. هیچ قانونی وجود ندارد که برای یک معلم الزام ایجاد کند که در مقطع ابتدایی در سی سال خدمتش باید همه ی پایه های ابتدایی را تدریس داشته باشد. معلمانی در این سیستم وجود دارند که بیش از بیست سال یک پایه یا دو پایه را تدریس کردند!!!. این می تواند یک امتیاز باشد . این افراد می توانند به عنوان خبره به بهبود کیفیت آموزشی کمک کنند .

 

ادامه دارد...



تاريخ : چهارشنبه هفتم مهر 1389 | 13:59 | نویسنده : پروین دشتی نژاد پور |

روزهای معلمی من...

اول مهر هم آمد ، دلم برای مدرسه و دانش آموزانم تنگ شده بود ، هرچند که امسال مدرسه مان با تغییرات زیادی مواجه شد یکی از مدارس خوب منطقه منحل شد و دانش  آموزان و کادر آموزشی اش با مدرسه ما ادغام شد و به یک فضای بزرگتری منتقل شدیم.

روز اول در مدرسه جدید با یک کلاس پر از گرد و خاک مواجه شدیم . خیلی منظره ی قشنگی نبود به ویژه برای بچه ها که همیشه روزهای اول مهر برایشان خاطره انگیز است. کثیف بودن کلاس خیلی مشهود بود .

کلاسم در طبقه ی سوم قرار دارد اگرچه برای من طی کردن این پله ها بسیار سخت است اما چون فضای کلاسی مان نسبتا استاندارد است به اجبار  در محلی که برایمان در نظر گرفتند ماندیم.

روز اول به آشنایی با دانش آموزان گذشت و در هفته ی جاری صفحات نخستین کتاب درسی را تدریس کردیم.  به نظر من فاکتورهای زیادی وجود دارد که می تواند یک محیط آموزشی را برای دانش آموز و معلم به محیطی با نشاط و خوب مبدل کند . در مورد معلم ها باید بگویم مشهودترین فاکتور بحث عدالت است که دوست دارم در این باره بنویسم.

من سالها در پایه پنجم تدریس کردم معمولا راندمان خوبی هم داشتم یعنی از نظر کیفیت تدریس و اخلاق مشکلی با دانش آموزانم نداشتم . نسبت به درس بچه ها  در حد معمول یک معلم سخت گیری داشتم و طبیعی بود که سیستم نمره دهی ام بر اساس فعالیت دانش آموز بود و مسائل حاشیه ای نظیر فعالیت اولیا در مدرسه و یا رابطه و نفوذ فلان آدم تاثیری در فرایند نمره دهی ام نداشت. معتقد بودم اگر دانش آموزی با وجود همه ی انتقادی که به من خواهد داشت یاد بگیرد که نتیجه زحماتش را مشاهده کند و سعی کند نقاط ضعفش را برطرف کند بهتر است تا فردا روزی بخاطر این ناتوانی از همه طلبکار باشد!!!...معتقد بودم زمانی یک سیستم آموزشی پویا خواهد بود که اولیای بچه ها آزادانه انتقادهایشان را به گوش معلم برسانند تا بتوانیم با هم به یک تعامل برسیم.

از نظر معیارهای مدرسه نظیر آمار قبولی در مدارس تیزهوشان و نمونه دولتی هم معمولا با همت دانش آموزانم و شیوه ی آموزشی که داشتیم نتایج قابل قبولی داشتیم.حالا نکته ی مهم ماجرا این است از معلم یک کلاسی با این آمارهای قابل قبول از نظر آموزشی را که به مهارت لازم در تدریس یک پایه رسیده است تنها بر اساس اعمال سلیقه شخصی و نه بر اساس یک دلیل علمی و آموزشی  خواسته شود که در پایه ی دیگری تدریس کند!!! تا اینجای قضیه هم خیلی مساله ی عجیبی نیست به ویژه اینکه ما معلم ها در طول سالهای تدریسمان دوره های آموزشی مختلفی را می گذرانیم که کمک میکند مهارت لازم را بدست آوریم.

اما نکته ی جالب ماجرا این است:

*بروز این شایعه در بین اولیا که من تخصص ومهارت لازم را ندارم ماههای اول تدریسم در کلاس سوم را به یک بحران تبدیل کرده بود به ویژه در مورد والدین حساس بچه ها !!! و بهتر است فراموش نکنیم که بچه ها در این سنین خیلی تحت تاثیر والدین شان هستند !!!...

** سیستم کلاس بندی عجیبی که اعمال شده بود و قرار دادن دانش آموزان خاص در یک کلاس خاص تر!!!...

ادامه دارد...



تاريخ : چهارشنبه هفتم مهر 1389 | 0:18 | نویسنده : پروین دشتی نژاد پور |
.: Weblog Themes By SlideTheme :.